۱۳۹۰-۰۹-۲۷
مناجات با خدا
میخواستم زندگی کنم ، راهم را بستند
ستایش کردم ، گفتند خرافات است
عاشق شدم ، گفتند دروغ است
گریستم ، گفتند بهانه است
خندیدم ، گفتند دیوانه است
دنیا را نگه دارید ، میخواهم پیاده شوم !
۱۳۹۰-۰۹-۲۷
میخواستم زندگی کنم ، راهم را بستند
ستایش کردم ، گفتند خرافات است
عاشق شدم ، گفتند دروغ است
گریستم ، گفتند بهانه است
خندیدم ، گفتند دیوانه است
دنیا را نگه دارید ، میخواهم پیاده شوم !
۱۳۹۰-۰۹-۲۷
استادی درشروع کلاس درس، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید
به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟
شاگردان جواب دادند: ۵۰ گرم ، ۱۰۰ گرم ، ۱۵۰ گرم
استاد گفت:من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقا“ وزنش چقدراست.
اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟
شاگردان گفتند: هیچ اتفاقی نمیافتد.
استاد پرسید: خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقی میافتد؟
یکی از شاگردان گفت: دستتان کمکم درد میگیرد.
حق با توست… حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟
شاگرد دیگری گفت: دست تان بی حس می شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج می شوند.
و مطمئنا“ کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند.
استاد گفت: خیلی خوب است. ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده است؟
شاگردان جواب دادند: نه
پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات میشود؟ درعوض من چه باید بکنم؟
شاگردان گیج شدند. یکی از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید.
استاد گفت: دقیقا“ مشکلات زندگی هم مثل همین است.
اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید.اشکالی ندارد.
اگر مدت طولانیتری به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد.
اگر بیشتر از آن نگهشان دارید، فلجتان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود.
فکرکردن به مشکلات زندگی مهم است.
اما مهمتر آن است که در پایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید.
به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرند، هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هرمسئله و چالشی که برایتان پیش می آید، برآیید!
دوست من، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذاری.
زندگی همین است!
۱۳۹۰-۰۹-۲۷
روزی نویسنده جوانی از جرج برنارد شاو پرسید:«شما برای چی مینویسید استاد؟» برنارد شاو جواب داد:«برای یک لقمه نان» نویسنده جوان برآشفت که:«متاسفم!برخلاف شما من برای فرهنگ مینویسم!»و برنارد شاو گفت:«عیبی ندارد پسرم هر کدام از ما برای چیزی مینویسیم که نداریم!»
۱۳۹۰-۰۹-۱۹
چارلی چاپلین میگوید: آموخته ام که ……
با پول می شود خانه خرید ولی آشیانه نه، رختخواب خرید ولی خواب نه،ساعت خرید ولی زمان نه، می توان مقام خرید ولی احترام نه، می توان کتاب خرید ولی دانش نه، دارو خرید ولی سلامتی نه، خانه خرید ولی زندگی نه، و بالاخره می توان قلب خرید ولی عشق را نه.
آموخته ام که:.تنها کسی که مرا در زندگی شاد می کند کسی است که به من می گوید: تو مرا شاد کردی؛
آموخته ام که: مهربان بودن بسیار مهم تر از درست بودن است؛
آموخته ام که: هرگز نباید به هدیه ای از طرف کودکی، نه گفت؛
آموخته ام که: همیشه برای کسی که که هیچ عنوان قادر به کمک کردنش نیستم دعا کنم؛
آموخته ام که: مهم نیست که زندگی تا چه حد از شما جدی بودن را انتظار دارد، همه ما احتیاج به دوستی داریم که لحظه ای با وی به دور از جدی بودن باشیم؛
آموخته ام که: گاهی تمام چیزهایی که یک نفر می خواهد، فقط دستی است برای گرفتن دست او، و قلبی است برای فهمیدن وی؛
آموخته ام که: راه رفتن کنار پدرم در یک شب تابستانی در کودکی، شگفت انگیز ترین چیز در بزرگسالی است؛
آموخته ام که: زندگی مانند یک دستمال لوله ای است، هر چه به انتهایش نزدیکتر می شویم سریعتر حرکت می کند؛
آموخته ام که: پول شخصیت نمی خرد؛
آموخته ام که: تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگی را تماشایی می کند؛
آموخته ام که: خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید. پس چه چیز باعث شد که من بیندیشم می توانم همه چیز را در یک روز بدست بیاورم؛
آموخته ام که: چشم پوشی از حقایق، آنها را تغییر نمی دهد؛
آموخته ام که: این عشق است که زخمها را شفا می دهد نه زمان؛
آموخته ام که: وقتی با کسی روبرو می شویم انتظار لبخندی جدی از سوی ما را دارد؛
آموخته ام که: هیچ کس در نظر ما کامل نیست، تا زمانی که عاشق بشویم؛
آموخته ام که: زندگی دشوار است، اما من از او سخت ترم؛
آموخته ام که: فرصتها هیچگاه از بین نمی روند، بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد؛
آموخته ام که: آرزویم این باشد که قبل از مرگ مادرم یکبار دیگر به او بگویم که دوستش دارم؛
آموخته ام که: لبخند ارزانترین راهی است که می شود با آن نگاه را وسعت داد.
۱۳۹۰-۰۸-۳۰
امام صادق -علیه السّلام- از پدران بزرگوارش نقل مى کند که:
عبّاس بن عبد المطلب و نوفل بن قعنب، روبروى خانه کعبه نشسته بودند، در این هنگام فاطمه بنت اسد آمد و ایستاد و درد زایمان او را گرفت و دعا کرد.
آن دو، مى گویند: خانه خدا را دیدیم که از پشت شکافته شد و فاطمه وارد گردید و از چشم ما ناپدید شد. درِ خانه نیز بسته شد. سپس شکاف دیوار به هم آمد و چسبید. رفتیم که در را باز کنیم تا زنها داخل خانه بروند، ولى نتوانستیم.
فهمیدیم که این کار از جانب خداست.
فاطمه سه روز در آنجا ماند و همه جا سخن از او بود. بعد از سه روز، باز هم همان جا شکافته شد و فاطمه بیرون آمد و على -علیه السّلام- روى دستهاى او بود. و گفت: در این سه روز از میوه هاى بهشت تغذیه مى کردم.
على -علیه السّلام- وقتى که رسول خدا -صلّى اللَّه علیه و آله- را دید، گفت: «السّلام علیک یا رسول اللَّه!» و به روى پیامبر -صلّى اللَّه علیه و آله- لبخند زد. (۱)
پ.ن: روزی رساندن پروردگار به فاطمه بنت اسد سلام الله علیها، همانند روزی رساندن مریم سلام الله علیها می باشد. آنجا که در قرآن آمده است:
«فَنادَتها مِن تَحتِها ألّا تَحزَنی قَد جَعَلَ رَبُّکِ تَحتَکِ سَرِیّا» (ناگهان از طرف پایین پایش او را صدا زد که: «غمگین مباش! پروردگارت زیر پاى تو چشمه آبى (گوارا) قرار داده است!)
«وَ هُزِّی إِلَیْکِ بِجِذعِ النَّخلَةِ تُساقِط عَلَیکِ رُطَباً جَنِیّا»* (و این تنه نخل را به طرف خود تکان ده، رطب تازه اى بر تو فرو مى ریزد!)
پ.ن: زبان گشودن حضرت علی علیه السلام بر روی دستان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلام دادن به آن حضرت، معجزه دیگری در ولادت حضرت امیر است. و این همان سخن گفتن حضرت عیسی علیه السلام در مَهد است که در قرآن آمده است:
«فَأَشَارَتْ إِلَیْهِ قَالُواْ کَیْفَ نُکَلِّمُ مَن کاَنَ فىِ المَهدِ صَبِیّا . قَالَ إنِّی عَبْدُ اللَّهِ ءَاتَئنِیَ الْکِتَابَ وَ جَعَلَنىِ نَبِیًّا….» **
(مریم) به او اشاره کرد گفتند: «چگونه با کودکى که در گاهواره است سخن بگوییم؟!»
(ناگهان عیسى زبان به سخن گشود و) گفت: «من بنده خدایم، او کتاب (آسمانى) به من داده و مرا پیامبر قرار داده است! ….
پ.ن: و برای خدا هیچ کاری دشوار نیست!!!
۱٫ برگرفته از کتاب جلوه هاى اعجاز معصومین علیهم السلام، باب دوم، ص ۱۴۵
*آیات ۲۴ و ۲۵ سوره مریم
**آیات ۲۹ و ۳۰ سوره مریم
۱۳۹۰-۰۸-۲۳
بعضی از مردم فکر می کنند که صبر نشانه ضعف است.
در صورتی که این فکر اشتباه است.
عصبانی شدن نشانه ضعف است.
برای اینکه صبر نشانه قدرت است.
Many people think that patience is a sign of weakness.
I think this is a mistake.
It is anger that is a sign of weakness,
whereas patience is a sign of strength.
از دالایی لاما
۱۳۹۰-۰۸-۲۲
I asked God for strength that I might achieve
از خدا قدرت خواستم، به امید آنکه به جایی برسم
I was made weak that I might learn humbly to obey
مرا ضعیف ساخت، باشد که با فروتنی وی را اطاعت کنم
I asked for health that I might do greater things
درخواست سلامتی کردم، به امید آنکه بتوانم کارهای بزرگتری انجام دهم
I was given infirmity that I might do better things
گرفتار ناتوانیم کرد، باشد که کارهای بهتری انجام دهم
I asked for riches that I might be happy
طلب ثروت کردم، به امید آنکه به خوشبختی نائل شوم
I was given poverty that I might be wise
تنها همنشین فقر گشتم، باشد که به دانایی راه یابم
I asked for power that I might have the praise of men
تمنای قدرت کردم، به امید آنکه مورد ستایش مردم واقع شوم
I was given weakness that I might feel the need of God
ضعف و سستی عطایم کرد، باشد که نیاز به خدا را در خود احساس کنم
I asked for all things that I might enjoy life
همه چیز را برای خود خواستم، به امید آنکه از زندگی لذت برم
I was given life that I might enjoy all things
برایم زندگی را به ارمغان آورد، باشد که از همه چیز لذت برم
I got nothing that I asked for, but everything I hoped for
آنچه را خواستم نیافتم، اما به تمام آرزوهای خویش راه یافتم
Almost despite myself, my unspoken prayers were answered
علیرغم میل خویش، دعا نکرده به استجابت رسیدم
I am, among all men, most richly blessed
و خوشبخت ترین فرد روی زمینم.
۱۳۹۰-۰۸-۷
A man found the cocoon of a butterfly. One day a small opening appeared in the cocoon; the man sat and watched the butterfly for several hours as it struggled to force its body through that little hole. Then it seemed to stop making any progress. It appeared as if the butterfly had gotten as far as it could, and it just could not go any further.
So the man decided to help the butterfly. He took a pair of scissors and snipped off the remaining bit of the cocoon. The butterfly then emerged easily, but it had a swollen body and small, shriveled wings. The man continued to watch the butterfly. He expected that, at any moment, the wings would enlarge and expand to be able to support the body, which would contract in time. Neither happened! In fact, the butterfly spent the rest of its life crawling around with a swollen body and shriveled wings, and it was never able to fly.
What the man in his kindness and haste didn’t understand was that the restricting cocoon, and the struggle required for the butterfly to get through the tiny opening, were nature’s way of forcing fluid from the body of the butterfly into its wings, so that it would be ready for flight once it achieved it’s freedom from the cocoon.
Sometimes struggles are exactly what we need in our life. If nature allowed us to go through life without any obstacles, it would cripple us. We would not be as strong as we could have been, and we would never fly.
-Author Unknown-
۱۳۹۰-۰۸-۷
۱. لبخند جذابتان می کند.
۲. لبخند حال و هوایتان را تغییر می دهد.
۳. لبخند مسری است.
۴. لبخند زدن استرس را از بین می برد.
۵. لبخند زدن سیستم ایمنی بدن را تقویت می کند.
۶. لبخند زدن فشارخونتان را پایین می آورد.
۷. لبخند زدن اندورفین، سروتونین و مسکن های طبیعی بدن را آزاد می کند.
۸. لبخند زدن چهره تان را جوانتر نشان می دهد.
۹. لبخند زدن باعث می شود موفق به نظر برسید.
۱۰. لبخند زدن کمک می کند مثبت اندیش باشید.
منبع
۱۳۹۰-۰۸-۷
دوستت دارم نه به خاطر شخصیت تو ، بلکه به خاطر شخصیتی که من در هنگام با تو بودن پیدا میکنم.
I love you not for whom you are, but who i am when i’m by your side
هیچکس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین لیاقتی دارد باعث اشک ریختن تو نمیشود.
No person deserves your tears,and who deserves them won’t make you cry
اگر کسی تو را آنطور که میخواهی دوست ندارد به این معنی نیست که تو را با تمام وجود دوست ندارد.
Just because someone doesn’t love you as you wish,it doesn’t mean you’re not loved with all his/her being.
دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد و قلب تو را لمس کند.
A true friend is the one,who hold your hand and touches your heart.
بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید.
The worst way to miss someone is,to be seated by him/her and know you’ll never have him/her.
هرگز لبخند را ترک نکن ، حتی وقتی ناراحتی چون هر کس ممکن است عاشق لبخند تو شود.
Never stop smiling not even when you’re sad,someone might fall in love with your smile.
تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی ، ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی.
You may only be a person in this world,but for someone you’re the world.
هرگز وقتت را با کسی که حاظر نیست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران.
Don’t spend time with someone,who doesn’t care spending it with you.
شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نا مناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را ، به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر میتوانی شکر گذار باشی.
Maybe God wants you to meet many wrong people,before you meet the right one,so when it happens you’ll be thankful.
به چیزی که گذشت غم نخور ، به آنچه پس از آن آمد لبخند بزن.
Dont cry because it came to an end,smile because it happened.
همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند ، با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش به کسی که تو را آزرده ، دوباره اعتماد نکنی.
There will always be people who’ll hurt you,so you need to continue trusting, just be careful.
خود را به فرد بهتری تبدیل کن و مطمئن باش که خود را میشناسی قبل از آنکه شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد.
Become a better person and be sure to know who you are,before meeting someone new and hoping that person knows who you are.
زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری
Don’t struggle so much,best things happen when not expected.